547
کاش سیگاری بودم تو این هوا سیگار میکشیدم
ولی بیمارستانم و دارم بیمار میبینم
کاش سیگاری بودم تو این هوا سیگار میکشیدم
ولی بیمارستانم و دارم بیمار میبینم
تاریخ در بستر زمان حرکت می کند و یک پژوهشگر تاریخ وارد بستر این رودخانه نمی شود بلکه کنار ساحل می نشیند و چایش را می نوشد و کمی لبخند می زند و سکوت
میکند...
گویی همهچیز را از پیش میداند
تشکر از معلم تاریخ باسواد. تنت سلامت. عمرت به درازای آرزوی محال
خداوندا
حله، گرفتم.
حالا،
مددی، کمکی، چشمی به سوی منی...
با سپاس
ای کاش توانایی تشخيص احساس و منطق وجود داشت
کاش درک بیشتری از پوپولیسم وجود داشت
کاش خودشناسی بیشتری موجود بود
'کاش زانوهای خود در دیده، نمایانتر از دستان دیگری برای بلندشدن بودند'
اکثر شبم اینجور گذشت

امروزم هوا بس دلنشینه. درست مث اون یاری که به دل میشینه و نداریش!
قدرت تشخيص درست از نادرست و افتراق احساس از منطق و آگاهی... کاش اینارو میشد رو ذهن آدمی نصب کرد بدون اینکه نیاز باشه تجربهش کنن و بدستش بیارن. زمان نسبیگونهس ولی حداقل تو این مورد نه...
هوای خوبیه
جون میده واس اینکه دو ساعت دیگه برم قهوه بگیرم و اورژانس قلبو تحویل بگیرم
شمام با شب جمعه خوش باشید🦧
پروکوپیوس،مورخ رومی می گفت :گرچه به سود ما رومیان نیست و باعث تضعیف روحیه می شود،اما ژوستینین امپراتور روم باور دارد که در خون سربازان ایرانی مادهای وجود دارد که باعث می شود ترس نداشته باشند و بیباک و مغرور باشند.
سربازان ایرانی اگر هم اسیر شوند برخلاف دیگر ملتها در برابر فاتح زانو نمی زنند و اظهار عجز و التماس نمی کنند. با زور نمی شود اسیر ایرانی را به بیگاری وادار کرد و یا با شکنجه غرور و شخصیتش را شکست.من نمیدانم ایران چه آب و خاکی دارد که بذر میهن پرستی را در جان مردمش پرورش میدهد.

بخاطر حس بدی که ازم میگیرید بسی شرمندهم
روزای خستهکننده و انرژیگیری رو میگذرونم
در کمترین سطح از انرژی و شور و اشتیاق به سر میبرم
یه مدت دیگه اینجور بگذره،کرایتریای افسردگی رو پر میکنم
به هر روی، از بابت ناراحت شدنتون، پوزش میخواهم
گُل برای شما🌻
اورژانس کاردیو پرستارای خوب و پایه و مهربونی داره
وسط تایم بیمار دیدن با صدای بلند صدام کردن
دکتررررر
برات بستنی گرفتیمممم
حقا که خیلی حس خوبی بود
بیشباد
بیمار MI اومده بود برامون. همون سکته قلبی. تخت کناری بیماری که داشتم میدیدم خوابونده بودیمش. داشتم بیمار دیگه رو میدیدم که صدای جیغ همراهش اومد. رفتم بالا سرش. دیدم هوشیار نیس. ریتمش VT شده بود. سریع بچه هارو صدا کردم. سه بار شوک دادیم بهش. برگشت...
امادهش کردیم واسه کتلب. بره رگاشو باز کنن...
فاصله بین زندگی و مرگ فقط یه ریتم صاف بعد یکی از ریتمای vt بود... همراهاش داشتن خودشونو پاره میکردن و حقم داشتن
اینجاس زیباییای پزشکی...
مسخرهس
دانشگاه علوم پزشکی غیرانتفاعی؟!!!!!
تبدیل پزشکی به یه رشته لوکس
واس کسایی که دارن و میتونن
و دور شدن کسایی که مغزشو دارن و نمیتونن!
واقعا مسخرهس
حتی یک ذره...
حتی یک ذره به فکر این کشور نیستن
منتظر کسایی باشید که به خودشون میگن دکتر، صب تا شب تو اینستا خودنمایی میکنن، توانایی منیج یه کیس سادهم ندارن!
صب داشتیم بیمار میدیدم. استاد گوشیشو نگا کرد. اسمس اومده بود رو گوشیش: فقط با ۸.۵ میلیارد، پزشک شو :)))
سهمیه های قبلی کم بود، سهمیه پول و مال هم اضافه شد!؟
در تاریخ،
ننگ این دوره را
به آبِ زمزم و کوثر هم نمیشود شست.
حاجی آقا؛ صادق هدات
535 رو ساعت 05:55 از اورژانس قلب مینویسم.
....
انقد شلوغ بود که نوشتهی بالاییو تا الان نتونستم کامل کنم!
به هرروی، الان خونهم. بعد دو ساعت خواب بعد کشیک و کمی درس، اومدم سراغ کارای پایاننامه. تا که تمام شود امشب...
فردا دوتا کیس واس مورنینگ دارم. مورنینگ سخت و اشکدراری در انتظاره!
قیافه نایس پزشکا رو نبینید. اینا از تونلای وحشت مورنینگ و راند و کشیک و شستوشو بیرون اومدن. گاییده شدن و الان پوست انداختن و دیگه اون آدم سابق نیستن!
اینجا کم از نظام نداره. تو فک کن قبل اینکه فک کنی که چه سوالی بپرسی، یه سوال از استاد بپرسی که نباید بپرسی! اصن باید بدونی کجا حرف بزنی، کجا نزنی! چی بگی،چی نگی! کی بخندی،که نخندی، کی حتی به زور بخندی! عجیبه،شهر عجیبیه! به دریا رفته میداند مصیبتهای دریارا!
بارون خوبی میزنه
ای غم بروی شجریان درهای پلی میباشد
و ما رایت الا جمیلا!
سختمه هر قولی بدم
سختمه هرچیزیو قطعی بگم
سختمه تعصب داشته باشم
هرچیزیو بخوام بگم، یه لحظه (شاید کمتر از یه لحظه) با خودم میگم ممکنه هر اتفاقی بیوفته و تو تهش میشی بدقول. میشی دروغگو. میشی یکی که حرفاش بیوزنن...
ولی چیزی که ذهن مخاطب میپذیره، اطمینانه!
اگه به بیمار بگی حتما خوب میشی، حس بهتری میگیره تا وقتیکه بگی ما تلاشمونو میکنیم...
اگه به یارت بگی من بت قول میدم، حس بهتری پیدا میکنه تا بگی تو واسم مهمی، من برا رسیدن بهت تلاش میکنم و کمکاری نمیکنم...
نمیدونم!
-چنتا اکسترن پاکستانی داریم. فارسی متوجه میشن ولی بعضی وقتا گیج میشن. ولی انگلیسیشون خوبه. امروز سر راند استاد گیر داد که فلان مبحثو براشون انگیسی توضیح بده. منم درحال فحش دادن به این و اون تو دلم بودم و همزمان توضیح میدادم. ناگهان دختره اومد انگیسی سؤال بپرسه... لهجهش دقیقا همون لهجه هندیای یوتیوب بود که انگلیسی توضیح میدادن! زیبا و خندهدار!
احساسات کثیف و خشم و نفرت و ترس و عقبموندن و خفگی و درد قلبی و خواب پریشون و غم و ده ها حس غیرقابلنامگذاری دیگه دارم...
باشد که به خیر شود
معلوم نیس چه روندیه. یحتمل همون رسیدن به خواسته با توجه به 'نیازه'
گاهی مطلوبه و گاهی نه. حس کمتر بودن نسبت به بعضیا به نظر همیشه بد نیست. شاید برداشت منفی از این قضیه زننده باشه. ولی اینجور بخونیش که منم باید برسم به جایی یا بهتر از جایی که فلانی هست.بدون اینکه فک کنی اون یا کس دیگه جاتو تنگ کرده تو این دنیا تا درگیر حسادت نشی که اگه بشی، بگا میری...
فیالواقع، ارتباط با بشرِ بهتر و موفقتر و زیباتر و باشخصیتتر از خودت، توئه بهتر رو میسازه. ارتباط اولیه به قول اونوریا sand-paperه و اذیتت میکنه ولی همین، جلات میده. عجله نکن عزیز من❤️
ساعت 2 اومدم و تا الان خواب بودم. بدون کلامی درس خوندن... اینه ارمغان اورژانس قلبی که سال 1 نداره و بله.
خستهم
واقعا توان کشیک ندارم.
هوچیگری بچه ها امونمو بریده. حقطلبیای بیجا... همچی داشت تو این بخش خوب پیش میرفت تا اتفاقای مسخرهی امروز افتاد. بچ بودن صرفا یه صفت نیس،یه سبک زندگیم هس که فقط بقیه رو بگا میده
....
به هرروی،
گرفتم آتش پنهان خبر نمیداری
نگاه مینکنی آب چشم پیدا را؟
هنوز با همه دردم امیدِ درمان است
که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را...