268

چه هوای بارونی زیبایی داره اهواز

هوای خوبیه.ولی هوای خوب همیشه موقع امتحان میاد :))

بم پیام داد خوشحالی؟ گفتم خوبم ولی خوشحال نه. گفت چرااا خوشحالی! گفتم چیزی شده؟ گفت الان میتونی شمارمو ببینی!

خواهرم.... این چیزیه که من شاید شاید 6سال پیش باهاش به وجد میومدم...نه الان!

البته بش گفتم خوشحال شدم که دلش نشکنه😌😁

امشب تولد داریم تو اتاق. شرایط واسه تخلیه انرژی فراهمه. کاش یه معجونی حاصل از تخمیر میوه های خوشمزه داشتم که بهش اجازه میدادم اتانول خودش رو به سلول به سلول تنم برسونه و سور بگیره....

+یکشنبه جشن داریم. جشن روپوش. بعد از گذشت 8ترم. و بعد از 1 ترم بیمارستان بودن و گذروندن 5بخش، قراره یه جشن بگیریم که نه معلومه کی برگزارش میکنه و نه معلومه چجوریه... به هر روی، به فال نیک میگیریم :))

به هر روی‌تر... بمانند گذشته، از تو کتابخونه دارم مینویسم :)))

267

شرح حال کامل بیمار رو گرفته بودم. ریز به ریز...

حتی چیزایی که تو شرح حال قبلیش ننوشته بودن. براش تشخيص مونونوکلئوز زده بودن. میتونست بروسلوز باشه چون تو قصابی کار میکرد و علائمشم داشت...

معاینه کامل انجام دادم. همه جای صورتش، گردنش، سمع ریه و قلب و معاینه شکم و نبض و حس هرچهارتا اندامش...

وقتی اتند اومد و گفت بگو، همچی بهم ریخت. لامصب یجوری طلبکاره از ادم که انگار....

بد گفتم. تا تونست بم توپید جلو همه 😂

هرچی از دهنش درمورد گفت....

این چیزا طبیعیه تو پزشکی. متاسفانه! البته من بش نیاز داشتم... تهش یه بیمار گفت نمیدونستم پزشکا تا پزشک بشن انقد حرف میخورن!

گفتم این یکمشه :))

هعی... بد روزایین... میگذرن ولی

266

شت به این وضعیت

شایدم نه

نمیدونم

هیچ کاری نمیتونم بدم

265

گاهی خدا در نفس هایت

گاهی خنده ها و گریه هایت...

گاهی گفتن بسم‌الله کم است

گاهی حتی بند است به دیده هایت

گاهی دلت به دست دگران گ خراب

گاهی ز همان خرابی هاست خوشی هایت

گاهی در غم و انزوا و کمی

گاهی غنای عظیم و نشمرده هایت

گاهی غم خود در آیینه دیدن

گاهی خوبی، در آشنایی هایت

گاهی دلگیر ز دست اغیار

گاهی غیر، در کانادا، دلیل امیدواری هایت...

ممنونم دوست خوبم،دوست راه دور، همکار، عزیز دوست‌داشتنی... ممنونم بخاطر بودنت و حرف هات و لطفت. قلب قرمز برای دکتر❤️

264

درود بر چشمان شما

امروز درمانگاه عفونی بودم

کنار اتند وایساده بودم و هر مریضی میومد، میگفت تبشو ببین چنده. ریه‌شو سمع کن. قلبشو سمع کن. فشارشو بگیر.

معاینه‌ش کن... عکسشو ببین. نکته‌ی خاصی داره؟ آزمایشاتشو ببین. جواب سونو رو ببین. سی‌تیش چیزی نشون میده؟؟

طبیعیه که همه اینارو یه اتند معروف بلده! وقتی دلسوز باشه اینجور میشه و میپرسه تا یاد بگیری...! اینجور وقتا خیلی باید متحمل سوزوندن کالری شی و سر پا وایسی. خیلی باید بلد نباشی و خجالت بکشی تا بلد شی و یه چیزی یاد بگیری... تو پزشکی، یکی از راه های یاد گرفتن همینه. شاگردی کردن :))

البته خیلی جاها همینه. ولی بعضیارو میبینی، دوس داری بیشتر بخونی،بیشتر کار کنی، بهتر یاد بگیری...

خلاصه که، اگه صبر نداری، اگه تحملت کمه، اگه عجولی، پزشکی واست خوب نیس...

امروز چنتا کیس جالب بود. از یکی که مشکوک به بروسلوز و مالاریا بود تا دوتا سل و چنتا عفونت و یه کاردیومگالی و چنتا آنفولانزا...

امیدوارم آخر عفونی جون سالم بدر ببرم :))

263

سلام از مونینگ عفونی...

دلم یه صبونه مفصل با نون سنگک میخواد

خسته شدم از بس همیشه من کسی بودم که میرفتم نون میگرفتم. دلم واسه روزایی که بابا صدام میکرد و میگفت بابا پاشو صبونه بخور نون گرفتم تنگ شده... هعی :))

شنیدم قراره 2ماه به اینترنی طب اورژانس و 1ماه به اینترنی عفونی اضافه شه. چون رزیدنت مرتبطش رو کم دارن... مهم نیس. دوس دارم :))

بیمار آقای 26 ساله...

فعلا

262

خب

خداروشکر جراحیم پاس شد. هم تئوری، هم عملی...

امروز تو درمانگاه عفونی رسما شده بودم دستیار اتند!

ریه‌شو سمع کن...

فشارشو بگیر...

سچوریشن بگیر...

نسخه‌شو بنویس...

چی واسش بنویسیم خوبه؟

بقیه بچه ها وایساده بودن و نگا میکردن. استاد گیر داده بود به من :)))

البته بی دلیلم نیست. امروز سر کلاس گفت من چرا قیافه تورو میشناسم؟ گفتم استاد چون هربار میخواین مثال بزنین یا چیزی بنویسین، میگین من برم پشت تخته :))

روز خوبی بود خداروشکر.

بعد مدت ها یه خواب مَشْتِ عصر زدم بر بدن!

بعدش بیدار شدم با سه تماس بی‌پاسخ ن که یه پیامم بعدش داده بود که:من نمیدونم تو و ح گوشی واسه چیتونه وقتی جواب نمیدین!؟

چون خوابم :))

امروز رو مود درس خوندن نبودم زیاد. کمی به موها دست کشیدم(لامصب گرون شده اصلاح) و بعد اومدم یکم ویدیو chest-xray دیدم. الانم اومدم سراغ تستای آنفولانزا. نمیدونم برسم به شروع مبحث جدید یا نه. چون دل هوس ادامه دادن کتاب زیگی فروید عزیز دل رو داره :))

هرچند ارتو هم نخوندم از دیروز تاحالا...

زیاد حرف زدم. در مکتب ما نیست... بدرود :)

261

شروع دوباره‌ی کار همیشگی...

چای، بيسکوئيتِ کره‌بادوم‌زمینی درمیان،بسی جزوه و...

تا باد چنین بادا :))

260

امروز رفتم بیمارستان. 8تا11 کلاس داشتیم واسه ایدز...

خیییلی خوابم و خوابمون میومد. من تنهایی و دور از بچه ها نشسته بودم. هم من خوابم میبرد هم بچه ها.

استاد اومد پایین و روبرومون نشست

گفت بذارین منی که 50 سالمه خوابم ببره نه شما جوونا!

گفتم استاد آدم اگه یه کاری انجام بده خوابش نمیبره. مایی که یه جا نشستیم، میخوابیم...

گفت جدی؟ خب بیا... بیا پای تخته

بیا نسخه و آزمایش درخواستی واسه یه مراجعه کننده‌ای که مشکوکی به ایدز رو بنویس! :)))

گفتم استاد حالا اونقد خوابم نمیاد!

گفت نه. میخوام حسابی از سرت بپره :)))

رفتم پای تخته و خوابه پرید تاحدودی :))

آخر کلاس از کنارم رد شد گفت دیدی درد نداشت بیا پای تخته! گفتم استاد تا باشه از این دردا :))

259

خستگی یه طرف

اینکه نمیذارن بخوابی دیگه بدتر!

عفونی هست

قلب هست

ارتو هست

امروز هوس خوندن رادیو و سی‌تی هم زد به سرم...

فعلا فقط یه خواب خوب میتونه حالمو بهتر کنه.

متاسفانه وقتی خوابم میاد، نزدیک شدن و بحث کردن با من از اشتباهات جبران نشدنیه📿📸