شرح حال کامل بیمار رو گرفته بودم. ریز به ریز...

حتی چیزایی که تو شرح حال قبلیش ننوشته بودن. براش تشخيص مونونوکلئوز زده بودن. میتونست بروسلوز باشه چون تو قصابی کار میکرد و علائمشم داشت...

معاینه کامل انجام دادم. همه جای صورتش، گردنش، سمع ریه و قلب و معاینه شکم و نبض و حس هرچهارتا اندامش...

وقتی اتند اومد و گفت بگو، همچی بهم ریخت. لامصب یجوری طلبکاره از ادم که انگار....

بد گفتم. تا تونست بم توپید جلو همه 😂

هرچی از دهنش درمورد گفت....

این چیزا طبیعیه تو پزشکی. متاسفانه! البته من بش نیاز داشتم... تهش یه بیمار گفت نمیدونستم پزشکا تا پزشک بشن انقد حرف میخورن!

گفتم این یکمشه :))

هعی... بد روزایین... میگذرن ولی