234
چای و کتابخونه و ظهر و احساس خستگی... وقتی قاطی میشه با حسِ وقتِ ناهار، میشه یچی مث حال الان.
هوا خیلی سرد شده. خوابش خیلی میچسبه.ولی حیف که همش کابوسه...(بچه که بودم میگفتم کاووس...)
چای و کتابخونه و ظهر و احساس خستگی... وقتی قاطی میشه با حسِ وقتِ ناهار، میشه یچی مث حال الان.
هوا خیلی سرد شده. خوابش خیلی میچسبه.ولی حیف که همش کابوسه...(بچه که بودم میگفتم کاووس...)
نمیدونم اگه این شوخی کردنا با بچه های اتاق نبود، چیکار باید میکردم :))
حیف که منشورین...
مود هیچ کاری نیس
تهش یکم نوارقلب میخونم،یکم جراحی مرور میکنم و بعدش ولوام تو اتاق...
شایدم یکم فیلم. نگران شنبهم همش. خداکنه بخیر بگذره همچی.
یه عکس از گروهمون استوری کردم. فالویینگای اهوازی همشون اهوازیای گروهمونو میشناختن.
ادم نمیتونه تکون بخوره اینجا :)))
بخش جراحی تموم شد.
یه جراح اطفالی از تهران اومده بود و نوآوری خودشو معرفی میکرد...پرولپس داخلی رکتوم.. علائم، درمان و...
جالب بود.
از شنبه باید بریم بخش پوست. یه ماهه. امیدوارم بتونم بیشتر از تنبلی فاصله بگیرم...
یه اتفاق بدی افتاده که نمیتونم بگم. ولی امیدوارم به خیر بگذره.
هوای سردِ این مدلی اهواز به خودش ندیده بود که دید...
بارونای اینجا قشنگ شدن
هرچند وقتی بارونه، خیابونا رو باید قایق سواری کرد
ولی خود ریزش بارون که نرم و اهستهست، قشنگش میکنه.
فردا اخرین روز جراحیه. بخش جراحی اطفال اخرین جاییه که ما میگذرونیمش تو این بخش دوماههی جراحی...
به امید روزای خوب
شنبه امتحان آسک داشتیم. هر سه نفر با هم وارید میشدیم و روبرومون 4تا اتند بودن. همهی کاربلدا، واردا، خفنا...
چنتا سوال پرسیدن و به من که رسیدن، گفتن یکیو میارن اورژانس و بلانت ترومای شکم کار اکسیدنته... چیکار میکنی؟
منم توضیح و الگوریتم و....
خلاصه، بهتر از چیزی که فک میکردیم پیش رفت خداروشکر. از دیرو تاحالا یه بارون ریز و سکسی و دلبری میزنه اینجا که اصن نه دلت میخواد بری خوابگا نه دلت میخواد از خواب بیدار شی! از خوشیِ وضع حاضر هم فعلا چای رو دارم که با خودم یه لیوان اوردم تو کتابخونه. درمان شوپنهاور میخونم و بعدش یا برست یا تیروئید...
امروزو گفتم یکم دیرتر برم جراحی اطفال... خدایی خوابش خیلی چسبید ولی اتند خوبه دعواکنان از اتاق عمل اومد و یکی چن دور همهمونو شست...
بعد بخش و شستشوی شخصیتی، با 4تا از بچه ها رفتیم اندرون هوای بارونی آش رشتهای زدیم بر بدنِ خسته تا جان مبارکی جهت برگشت پیدا کند.
با خودم برگشتن چنتا از بچه ها و الانم بعد خواب عصرگاهی، تو کتابخونه درخدمتتونم :))
شایعترین درد ناحیه آنورکتال چیه؟ فییییشر آنال!
به شکل پارگیای طولی در داخل کانال آنال که از دنتیت لاین به سمت آنال ورج امتداد دارن...
بیشتر از 80درصدشون در خلف خط وسط و باقیشوت در قدام خط وسط قرار دارن... ممکنه بخاطر این باشه که اونجاها کم عروقن. پس ایسکمی تو ایجادشون میتونه نقش داشته باشه.
فیشرای متعدد یا فیشرایی که تو جاهای دیگه هستن اگه دیدی، به چیزای دیگه شک کن. مث چی؟ مث کرون، بیماریای مقاربتی مث سفلیس، لنفوگرام ونروم و هرپس، مث س، اچآیوی، کنسر آنال و بیماریای هموراژیک!
علامتش یه درد تیز شبیه به چاقوئه... بیمار میگه موقع دفع انگار با شیشه زخمش میکنن!
دردش چن مین تا چن ساعته و ممکنه مقداری خون روشن با مدفوع بیاد بیرون.
فیشرای ثانویه میتونن بدنبال یبوست یا وسایلی که میبرن تو کانال آنال🤫 بوجود بیان...
بدون تصویربرداریم تشخیصش با معاینه ملایم باسن امکان پذیره ولی تو تموم بیمارای فیشری علامتدار،ینی درد و خونریزی، باید آندوسکوپی انجام بشه. اگه سابقه کنسر کولورکتال داشت تو فامیلش، کولونوسکوپی هم باید انجام بده. تو جوونا سیگموئیدوسکوپی فلکسیبل هم کافیه!
50 تا 75درصدشون با درمان حمایتی خوب میشن، مث نشستن تو آب گرم، استفاده از مواد حجم دهنده مدفوع، مصرفا بالای مایعات، مسکن و استروئدای موضعی، کلسیم بلوکر مث دیلتیازم یا نفیدیپین یا نيترات موضعی مث نیتروگلیسیرین...
یه ماه بعد میبینیش. اگه بهتر نشده بود، معاینه زیر بیهوشی و بیوپسی...
8هفته که از فیشر بگذره، میشه فیشر مزمن...
عمیق تره تا فاشیای اسفنکتر و skin tagیا sentineal pileداره. پاپیلای هایپرتروفیک هم ایضا!
اگه بیمار به درمان حمایتی جواب نده یا فیشرش مزمن بشه عمل میکنیم. عملش:اینترنال لترال اسفنکتروتومی چپ!
5تا10درصدشون ممکنه بی اختیاری مدفوع بگیرن که یه فلاپ پیشرفته آنورکتال کنیم بهتره
فیشررررر😁
آبسه های آنورکتال، عفونتایین که اکثرا فضاهای پریآنال و ایسکیورکتال رو درگیر میکنن... انسداد غدههایی که تو ستونای مورگانی یا کریپتای آنال تو دنتیت لاین هستن، اینارو بوجود میاره.
تو هر سنی ممکنه رخ بده ولی شیوعش بین20تا40ه.
بیصدا، تدریجی و پیشروند طی چن روز تا چن هفته(ندرتا) بوجود میان و درد، توده و تورم قابل لمس دارن. اگه خیلی عمیق باشن درد پرینه، کمر یا پایین پاهارو هم میدن.. تب و لرز ندارن مگه اینکه عفونت سیستمیک شده باشه که اون موقع نیاز به مداخله فوری دارن...
تو معاينه یه توده گرم و تندر و متورم داریم. ممکنه عمقی باشه و لمس نشه که باید tr کنیم یا اگه نشد، معاینه تحت بیهوشی...
شایعترین عارضهش فیستوله که بیچاره میکنه طرفو.. آبسه های سطحی نیازی به تصویربرداری ندارن ولی ابسه های مخفی آنورکتال، وضعیتای غیرمعمول و کرون، امآرآری خوبه واسشون یا سونو...
درمانشم درناژ جراحی از طریق پوسته. به آنال ورج نزدیک باشه بهتره واسه فیشر احتمالی. بعضیا میان درن میذارن و تو 5 روز تخلیه میشه.
اگه سلولیت قابل توجه داشت، اوه علائم عفونت سیستمیک داشت... اگه نقص ایمنی داشت،،، آنتیبیوتیک هم میدیم...
چیزایی که باید بخونم واسه فردا و نایی نمونده واسم و کسی جز شمای احتمالی نیس که واسش توضیح بدم.
درنتیجه تحمل کنید...
به نام خدایی که دلیل بودن توست در این لحظه
اینجوره که واسه هر بخشی، یه بیمارستان خاصی میریم. یا شاید یه بخشیو فقط یه بیمارستان خاصی داشته باشه و باید اونجا باشیم...
این 6هفتهای که اینجا بودیم، ینی بخش جراحی عمومی... چهارشنبه ها میرفتیم بخش جراحی عروق. از دیابتی و واریس و دیالیزی بگیر تا تیر خورده و چاقو خورده و ترومایی ها، اونجا بودن.
یه اتند خیلی خوب داشتیم. همیشه میموند و چنتا کیس خوب بهمون نشون میداد و نکاتشو میگفت. امروز روز آخر بود. یه کیس جالب دیدیم. الفنتیازیس... به دلایلی که جای گفتنش نیست، پای طرف بزرگ میشه. اندازه پای فیل. بش میگن پا فیلی...
اتند محترم و دوسداشتنی، همش به اتیکت من نگا میکرد که اسم من و آرم دانشگا روش حک بود. آخر سر نتونست تاب بیاره و گفت هفته بعد یکی باید انواع پانسمان رو توضیح بده....دکتر فلانی! (که من باشم)... تو هفته بعد اگه اینجا باشی باید توضیح بدی!
با حس غرور گفتم استاد ما دو هفته آخر رو میریم فلان بیمارستان تا بریم جراحی اطفال😁
گفت شانس آوردی. ولی اگه باشید همگی، باید توضیح بدی.
اینم به خیر گذشت. ولی دمش گرم. استاد بسیار خوبیه.
یه ریل سفارش داده بودم واسم بسازن مربوط به مشاوره و امشب پستش کردن. حس جالبی داشت...
درمورد کار زیبایی هم کیسای جدیدی هستن که منتظرن. فردا باید برم بیمارستان برا کلاس. سر فرصت باید دنبال کلینیک هم بگردم...
درضمن، پیام هاتونو دیدم.جواب میدم دوستای خوبم💜
دوسِتانِ جان
درود به چشمای مهربونِ خوانندهتون
این چن روز بسی درگیر بودم و هستم. ولی پیامای قشنگتونو میخونم و خوشحال میشم از این محبت بیدریغ :))
درگیر امتحان و خوندن واسه جراحیم. چن روزمم تو مسیر گذشت...
شما چخبر ای یاران بلاگفایی؟
میدونم دلتون واسم تنگ شده😁
بنده درگیر امتحان بودم تا امروز.
الانم تو مسیرم به سمت خونه❤️
امروز روز خوبی بود خداروشکر
مورنینگ خوبی داشتیم. دکتر میناییم سنگ تموم گذاشت.
دخترش از تهران زنگ زد بش. گفت به دانشجوات حسودیم میشه. گفت منم به تو حسودیم میشه که اونجا برفه و اینجا...
بعدشم دکتر دستیار زحمت مبحث ایکتر رو کشید. فک نمیکردم انقد عالی توضیح بده. عالی بود :))
بعد یه ساعت خواب، رفتم بیرون و تازه برگشتم. هوای سرد اهواز میچسبید واسه کباب. از اون وقتایی مه موقع سفارش دادن فک میکنی سیر نمیشی و هی سفارش میدی.
اضافشم اوردم واسه بچه ها :)))
تا آخر شبم دانش اموزا هستن و باید بخونم
Seit gestern wollte ich unbedingt mit jemandem reden. Es war mir egal, wer es war...Ich wollte nur reden und zuhören. Glücklicherweise geht es mir besser und ich studiere.
Ich rede jedoch gerne, besonders wenn ich mich einsam fühle.
Ich werde Morgen ins Krankenhaus gehen und dort ein bisschen studieren und lernen.
Ich werde Morgen Nachmittag ins Café gehen und spaß haben.
So, das reicht für heute und heute Abend.
Gute Nacht meine Freunde
امشب بچه ها میخوان مست کنن.
غذا سفارش دادم برم نگاشون کنم و بخندم.
به دانش اموزا هم زنگ زدم و هیچکدوم برنداشتن. یکی ندونه فک میکنه دارن میخونن😁
خیلی وقته فقط میرم سازارو کوک میکنم و باز میذارمشون تو جاشون. دست و دلم به ساز زدن نمیره. نه ذوقی مونده نه...
بارون خوبیه. پیام دادم یکی از دوستایی که تو بیمارستان بقاییه و تو آزمایشگاه کار میکنه. برم آزمایش بدم. امشب شیفتش تموم میشه و تا 10م مرخصیه. قسمت نبود...
فردا گرند مورنینگه و کیسای جالب جراحیو بررسی میکنن. بعدش دکتر مینایی میمونه مارو سوال پیچ کنه که چی گفتم؟ چی گفتن؟ چطور میگفتن بهتر بود؟ چیکار میکردن بهتر بود؟... ولی روششو دوس دارم. ازشم خوشم میاد.
کی فکرشو میکرد جراحی انقد خوب باشه؟ حتی وقتی کیسای کثیف بررسی میشن...
خداروشکر❤️
عجب بارونیه
برا اهواز عجیبه. ولی کاش این عجیب بودن ادامه پیدا کنه
جون میده واسه خوابیدن و درس نخوندن
گاهی وقتا چه چیزای سادهای دلم میخواد
الان نه که ناراضی باشم از کارایی که انجام میدم
ولی کاراییم هستن که خیلی وقته دوس دارم انجام بدم ولی وقت نمیکنم
دیشب بدجور دوس داشتم برم کافهی روبرو خوابگا. ولی رفتم کتابخونه و...
امروز دوبار رفتم اورژانس و برگشتم
با اینکه جراحی دیگه فقط پارهم نکرده، ولی دوس ندارم تموم شه