222
امروز روز خوبی بود خداروشکر
مورنینگ خوبی داشتیم. دکتر میناییم سنگ تموم گذاشت.
دخترش از تهران زنگ زد بش. گفت به دانشجوات حسودیم میشه. گفت منم به تو حسودیم میشه که اونجا برفه و اینجا...
بعدشم دکتر دستیار زحمت مبحث ایکتر رو کشید. فک نمیکردم انقد عالی توضیح بده. عالی بود :))
بعد یه ساعت خواب، رفتم بیرون و تازه برگشتم. هوای سرد اهواز میچسبید واسه کباب. از اون وقتایی مه موقع سفارش دادن فک میکنی سیر نمیشی و هی سفارش میدی.
اضافشم اوردم واسه بچه ها :)))
تا آخر شبم دانش اموزا هستن و باید بخونم
+ نوشته شده در شنبه سوم دی ۱۴۰۱ ساعت 20:35 توسط Sasan
|