به نام خدایی که دلیل بودن توست در این لحظه

اینجوره که واسه هر بخشی، یه بیمارستان خاصی میریم. یا شاید یه بخشیو فقط یه بیمارستان خاصی داشته باشه و باید اونجا باشیم...

این 6هفته‌ای که اینجا بودیم، ینی بخش جراحی عمومی... چهارشنبه ها میرفتیم بخش جراحی عروق. از دیابتی و واریس و دیالیزی بگیر تا تیر خورده و چاقو خورده و ترومایی ها، اونجا بودن.

یه اتند خیلی خوب داشتیم. همیشه میموند و چنتا کیس خوب بهمون نشون میداد و نکاتشو میگفت. امروز روز آخر بود. یه کیس جالب دیدیم. الفنتیازیس... به دلایلی که جای گفتنش نیست، پای طرف بزرگ میشه. اندازه پای فیل. بش میگن پا فیلی...

اتند محترم و دوسداشتنی، همش به اتیکت من نگا میکرد که اسم من و آرم دانشگا روش حک بود. آخر سر نتونست تاب بیاره و گفت هفته بعد یکی باید انواع پانسمان رو توضیح بده....دکتر فلانی! (که من باشم)... تو هفته بعد اگه اینجا باشی باید توضیح بدی!

با حس غرور گفتم استاد ما دو هفته آخر رو میریم فلان بیمارستان تا بریم جراحی اطفال😁

گفت شانس آوردی. ولی اگه باشید همگی، باید توضیح بدی.

اینم به خیر گذشت. ولی دمش گرم. استاد بسیار خوبیه.

یه ریل سفارش داده بودم واسم بسازن مربوط به مشاوره و امشب پستش کردن. حس جالبی داشت...

درمورد کار زیبایی هم کیسای جدیدی هستن که منتظرن. فردا باید برم بیمارستان برا کلاس. سر فرصت باید دنبال کلینیک هم بگردم...

درضمن، پیام هاتونو دیدم.جواب میدم دوستای خوبم💜