بیمار MI اومده بود برامون. همون سکته قلبی. تخت کناری بیماری که داشتم میدیدم خوابونده بودیمش. داشتم بیمار دیگه رو میدیدم که صدای جیغ همراهش اومد. رفتم بالا سرش. دیدم هوشیار نیس. ریتمش VT شده بود. سریع بچه هارو صدا کردم. سه بار شوک دادیم بهش. برگشت...

اماده‌ش کردیم واسه کت‌لب. بره رگاشو باز کنن...

فاصله بین زندگی و مرگ فقط یه ریتم صاف بعد یکی از ریتمای vt بود... همراهاش داشتن خودشونو پاره میکردن و حقم داشتن

اینجاس زیباییای پزشکی...