معمولش اینه که شبی خوابت نبره که قبش قرار باشه حالی به حالت بیاد و شاد شی. نه که خوش نمیگذره ولی خب چه اوضاعیه که من شب کشیک خوابم نمیبره؟!

ریسمان خوابم پاره شده! همین شب گذشته مث آدم خوابیدم. امشب باز دارم کشیک جغدی میدم که یه ساعت دیگه برم بخش، از ظهر تا صب بعدشم کشیک اورژانس. احتمالا بعدشم مورنینگِ بشوری!

زمستان سختی در پیش ندارم. نه از برای جمع‌کردن آذوقه برای شکم،که تلاش برای تمام کردن این ستم! انگار همین دیروز بود که برنامم تا یلدا رو بم داد و الان، برنامم تا اخرای اسفندو دارم. تا اون موقع بخشا تمومن، دفاع کردم، امتحان صلاحیت دادم، بعدشم که سخت تر میشه...

وقتی بش فک میکنم، انقدر زیاد و سخته که گیج میشم. طبق معمول باید چشمان را بسته، سر در برف فروبرده و چشم‌بسته به پیش رفت. باشد که در مسیر درست بوده و لطف الهی شامل حال همه‌ی ما شود. به هر روی، ما که تلاش خودمونو میکنیم. باقیش با تو❤️